دفاع

11 09 2008

1. من یکشنبه باید از تزم دفاع کنم. راستش زیاد خوشحال نیستم. داشت یه جورایی بهم خوش میگذشت. داشتم از استادم یاد میگرفتم. چی از این بهتر که یاد بگیری؟ یه جورایی حیف داره میشه. امیدوارم بتونم رابطمو با استادم حفظ کنم. خیلی باسواده. میخوام سر جلسه دفاع ازش یه تشکر درست و حسابی بکنم. خلاصه که این قضیه یکمی باعث ناراحتی من شده.

 

2. تو این ماه‌های اخیر انقدر سر این تز به من گیر دادن، که هرچی فکر میکنم میبینم هرچی ازم بپرسن سر جلسه دفاع مثل بلبل که نه حالا، ولی مثل کلاغ میتونم جواب بدم. خوب این قضیه هم تا حدودی باعث خوشحالی شده ولی نمیتونه اون ناراحتی که ذکر شد رو جبران کنه.

 

3. تصمیم گرفتم از این به بعد چهار تا موضوع اصلی رو محور کارای تحقیقاتیم قرار بدم و امیدوارم خدا رو خوش بیاد:

 

اولنش: مسائل مربوط به شبکه و بهینه‌سازی آن‌ها. البته منظورم شبکه‌های کامپیوتری نیست. منظورم شبکه‌هایی هستن که از وزن‌دهی و برچسب‌زنی مناسب به گراف‌ها حاصل میشن. موضوعش خیلی ریاضی داره ولی میچسبه.

 

دومندش: مسائل حمل و نقل کلاسیک و مدرن مثل انواع مسائل مسیریابی خودرو که جدیدا خیلی داره روش تحقیق میشه. این مسائل انواع و اقسام دارن و حسابی جای کار. اضافه کردن یه محدودیت کوچیک به هرکدوم از انواع این مسائل یه مسئله کاملا جدید میسازه. دلم میخواد روی اثبات‌های تحلیلی کار کنم که بتونه جواب بهینه این دسته مسائل رو با توجه به موردش بدون حل الگوریتمیک پیش‌بینی کنه یا حداقل یه حد پایین واسشون تولید کنه.

 

سومندش: مسائل توالی‌یابی و زمان‌بندی. این دسته مسائل هم چندین ساله که مورد توجه هستن و هنوز که هنوزه دارن رشد میکنن. فکر میکنم این رشد تا چندین و چند سال دیگه هم ادامه پیدا کنه چون با ایجاد کوچکترین تغییر تو این مسائل به یه سری مسائل جدیدتر میرسیم که تا حالا اصلا مورد بحث قرار نگرفتن. در زمینه این مسائل هم دلم میخواد در مورد اثبات‌های تحلیلی کار کنم هرچند احتمال کار کردن روی الگوریتم‌های فرا ابتکاری و ابتکاری هم کم نیست. تازه، این قبیل مسائل نزدیکی خیلی زیادی با مسائل دسته قبل دارن. خوب این باعث میشه اگه رو یکی از این دو گروه مسائل کار کنی، در مورد گروه دیگه هم به نتایج جالبی برسی.

 

چهارمندش: دسته آخر مسائل بنیادی تحقیق در عملیاته که تحقیقات در موردشون به سرعت داره رشد میکنه و البته طبیعی هم هست. تو این زمینه به خصوص به بهینه‌سازی استوکستیک یا همون Stochastic Optimization (که فارسیش رو هم نمیدونم) علاقه دارم. دلم میخواد بعدا که کسی در این زمینه تحقیق میکنه، به یه روشی برسه به نام مدل سازی و روش حل Glutz. خوبه نه؟

 

4. مطمئنم این وسط کارای تحقیقاتی دیگه هم انجام میدم چون بالاخره باید پول در بیارم و زندگی کنم. ولی محور اصلی همین چهارتای بالا خواهد بود. بسه دیگه از این شاخه به اون شاخه پریدن. (دارم به خودم یجورایی اطمینان میدم. توجه دارین که؟)

 

5. حالا که یکشنبه قراره دفاع کنم، دلم میخواد اون هم باشه تو این جلسه. نه به خاطر اینکه جلسه دفاع خیلی چیز تحفه‌ای هستش و اینا. نه… فقط به خاطر اینکه دلم میخواد ببینمش. دلم میخواد قیافه شیطونشو یه بار دیگه ببینم و موقع حرف زدن همش حواسم بهش باشه و کیف کنم. میاد یعنی؟





مناجات

3 09 2008

داشتم وبلاگ آنی دالتون رو میخوندم. یه مطلب داشت در مورد مشکلات افراد با مجرد بودن. مطلب خیلی جالبیه. به شما هم توصیه میکنم بخونیدش (به سبک تبلیغات مسخره پورتن بخونید لطفا). بعدش رفتیم سراغ نظرات این پست. یکی یه کامنت گذاشته بود که عینا نقل میکنش:

 

خوب!
خانواده که فشاری ندارن، البته گاهی وقتها یه چیزی می پرونن تو مایه های: الان بر و رو داری و …. دو روز دیگه سگ هم نمی گیردت!
از نظر مالی هم مشکلی ندارم که بخوام خراب شم سر یکی دیگه!
از نظر اجتماعی هم، توی این شهر فسقلی مشکلی ندارم جز اینکه یه عالمه از مردهای دور و برم به فکر حل مشکلات لاینحل زندگی من هستند و چه مشکلی لاینحل تر از 3ک3! که خوب هر کدومشون دوست دارن حلش کنن برام!
اما برای من نیاز به ازدواج یه چیزیه تو مایه های داشتن یه بغله برای همه ی لحظه هام. یکی که حرفم رو بفهمه. بتونم بهش تکیه کنم. بتونم بهش اعتماد کنم. پایه باشه. همیشه باشه. مواظبم باشه. بتونم خودم رو بسپرم دستش. و اون هم بتونه همینقدر بهم اعتماد داشته باشه و خودش رو بسپره به من.
نیاز من به ازدواج یه نیاز روحی هستش که احساسش می کنم. اما هیچ کدوم از گزینه هایی که دارم، اونی نیستند که بتونن واقعا منو ارضا کنن. و همین باعث می شه حالا حالا ها بهش فکر نکنم. یعنی در کل ترجیح میدم مجرد بمونم تا یه انتخاب همینجوریهی داشته باشم.
زن زمانه – 29 ساله از بوشهر – با سابقه ی یک زندگی مشترک سه ساله که هفت سال پیش پرونده ش بسته شد!

 

وقتی این کامنت رو خوندم چندتا مسئله به ذهنم رسید که گفتم از خیل کثیر بازدیدکنندگان وبلاگم بپرسمشون:

  1. خانوما همیشه اینهمه انتظار دارن؟ در عوض اینهمه انتظاری که دارن، چه چیزی ارائه میدن به آقایون؟
  2. اگه یکی زن بگیره، واقعا طرف اینهمه بهش گیر میده؟ اگه اینطوری باشه که با زن گرفتن فاتحه خودتو خوندی.
  3. تکلیف تنهایی و آرامش شخصی آدم چی میشه؟

خدایا… باری تعالی… این بلای خانمان سوز که حتی تصورش آدمو جیزغاله میکنه رو از سر همه دور کن. آمین…