سنجاب

31 01 2009

1. دیروز داشتم جلوی در دانشکده سیگار میکشیدم. یهو دیدم صدای جیغ جیغ میاد. با تعجب به مکاشفت مشغول شدم که یهو همون اتفاق جالبه افتاد. دیدم صدا از دو تا سنجابه که داشتن رو درختا هم میدویدن. چه پرشی هم میکردن نامردا…

کلی ذوق مرگ شدم. واسه من که تو تهران غیر از گربه و گاهی سگ و گنجشک چیزی نمیدیدم، دیدن سنجاب تو شهر کلی خودش تنوع بود.

2. چند روزه هوا اینجا بهتر شده. با استاندارد خودت نسنج بهتر شدن رو. اینطوری بگم که قبلا 2n- درجه بود، حالا شده n- درجه. در هر حال خوب شده هوا. شاید امروز برم اسکیت سواری. هرچند به عمرم از این کارا نکردم. ولی خوب بالاخره باید یاد گرفت دیگه.





طلسم

28 01 2009

منو بشناس که دل من
شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت

لطف کن بیت آخر رو دو بار بخون. خیلی ممنون.





هی خدا

26 01 2009

منو تنهایی و این بار گناه
…..

تا کی باید مثل سگ زندگی کرد؟ خسته شدم…





مرگ

25 01 2009

این روزا دلم میخواد خیلی بنویسم. نه به خاطر اینکه کسی میخونه اینجا رو چون میدونم نمیخونه. بیشتر به خاطر دل خودم. ولی نمیدونم چرا دست و دلم به نوشتن نمیره. در هر حال…

آقا این هالی خانوم واسه خودش خیلی گناه داره. وقتی باهاش حرف میزنی همش از مردن حرف میزنه. اینکه باباش مرده و بعدش مامانشم مرده. و اینکه پارسال کریسمس خواهرشم مرده. امروز دیدمش. خیلی غصه داشت. پرسیدم چی شده؟ حدس بزن. امروز داداشش مرده.

خیلی دلم سوخت. گفتم تنها نشینه هی غصه بخوره. نشستم باهاش یه ساعتی حرف زدم. از اینور اونور. چرت و پرت. فقط واسه اینکه خیلی غصه نخوره.

بعد در حین این حرف زدنا به یه سری نتایجی رسیدم. اولا اینکه چه لغتایی بلدم (بزن زنگو). یکیش اینه: توله. نه خداییش میدونی به انگلیسی چی میشه؟

بعدشم اینکه چرا تافل و امثال این امتحانات سلاطون زا رو بهتر نخوندم. مثلا در مورد غذاها که کاملا تعطیلم. در مورد حیوونا هم ای، بفهمی نفهمی اوضاعم خرابه. مثلا به زبون کفار افعی و کرکس رو فراموش کرده بودم.

کاش میتونستم همونطوری که فارسی رو ادبی صحبت میکنم، انگلیسی رو هم صحبت کنم. هالی یه زمانی استاد دانشگاه بوده. چی درس میداده؟ انگلیسی. لامصب نمیدونی چقدر ادبی حرف میزنه که. فکت میفته وقتی این حرف میزنه.

آره فرزندم. اگه داری زبان میخونی که بیای اینور، حتما خوب بخون. یه روزی مثل من غصه میخوریا…





سادگی یا خنگیت؟

21 01 2009

اینجا یه خانومی هست که حدودا 58 سالشه. اسمش هالیه. نه که من خیلی تنهام، یه حس مادر پسری بینمون بوجود اومده. بعضی وقتا میاد با هم صحبت میکنیم. همین جایی زندگی میکنه که من زندگی میکنم. جالبیش اینه که با اینهمه سن و سال تازه میخواد لیسانس بگیره. برو تو کف روحیه و از این حرفا…

خلاصه، دیشب داشتم یه سری وبلاگ میخوندم، یکیشم وبلاگ فریتی بود. در همین حین و بین اومد پیشم شروع کرد به حرف زدن که دلت تنگ شده واسه ایران و از این حرفا. بعدش همینطوری وبلاگ فریتی رو دید. یه پستی داره این وبلاگ به اسم قهرمان.

پست رو واسش خوندم و ترجمه کردم. بی معرفت اصلا نفهمید این متن دوپهلو نوشته شده. یعنی یه چیزی گفته، ولی یه چیز دیگه منظورش بوده. تا بهش نگفتم حالیش نشد. اصلا شک هم نکرد. حالا شما بگین، اینا خنگن یا ساده؟





دوباره اسباب کشی

19 01 2009

ای خدا چقدر من بدبختم. بازم باید فردا اسباب کشی کنم. بازم برمیگردم خوابگاه.





اسباب کشی

17 01 2009

امروز میخوام اسباب کشی کنم. برم یه جای جدید. از من مستاجرتر دیده بودی تا حالا؟ این بار دوم در یک هفته اخیره…





غذا

16 01 2009

میدونی چیه رفیق؟ این اصلا مهم نیست که چقدر گرسنه هستی. مهم اینه که چقدر غذا داری واسه خوردن. اگه زیاد باشه، انقدر میخوری که نفست بالا نیاد. درست مثل الان من. خدا کنه خفه نشم…





تفریحات سالم

12 01 2009

اینجا هوا خیلی سرده و من با کمک این سرما به یه تفریح سالم میپردازم. تا میرم بیرون، آب تو دماغم یخ میزنه. یه حالی میده که نگو….

تفریح از این سالم تر؟ روی صحبتم با شماست جوان آینده ساز میهن اسلامی. برو یه تفریح سالم پیدا کن واسه خودت. مثل من…





گدا بازی

12 01 2009

اینجا باید دقیقا مثل یه گدا زندگی کنی. اگه بخوای مثل ایران ولخرجی کنی کفگیرت بدجوری به ته دیگ میخوره. یکمی خرت و پرت خریدم امروز. صابون و شامپو و بیسکوییت و شکلات و دفتر و خلاصه آت و آشغال. به قولی رفتم چشم بازار رو کور کردم یه تنه.

ولی همین یه ذره خرت و پرت شده 33 دلار. یه بسته سیگار خیلی ارزون هم خریدم 9 دلار. واسه من که تا حالا از ایران سیگار رو بسته ای 1500 تومن میخریدم، 9 دلار واسه سیگار دادن خیلی زیاده. از این دلم میسوزه که تو مسکو سیگار بسته ای 1 دلار بود و من نخریدم. حالا باید حداقل 9 تا 12 برابرش پول بدم. بدیش هم اینه که رو هر بسته سیگار که میخری عکس یه سلاطونی چیزی انداختن. تا میای سیگار بکشی حالت به هم میخوره. خدا رو چه دیدی، شاید مجبور شدم ترک کنم…

از طرف دیگه این 1000 تومنی نامرد منو ول نمیکنه. هر چیزی که میخرم ناخودآگاه قیمتشو تو یه 1000 تومنی ضرب میکنم و پشت بندش مقایسه با ایران. اینه که امروز خیلی بهم فشار اومده. 42 هزار تومن فقط تو یه روز…

بله عزیزم. جان کلام اینکه: به منظور کاهش فشار، پیش به سوی گدا بازی.