آب و هوا

23 03 2009

دوست عزیز حتما شنیدی که این روزا یه مشکلی تو دنیا وجود داره به نام Global Warming. یعنی آب و هوای کره زمین داره گرم میشه. مطمئنم اثرش رو تو زندگیت به خوبی حس کردی. مثلا اینکه زمستونا دیگه زیاد سرد نیست تو ایران. سردته؟ دلیل دیگه ای میخوای؟ پارسال تابستون چقدر کم آبی داشتیم؟ چقدر برقمون قطع شد؟ آره رفیق. اینا از اثرات Global Warming میباشه.

امسال هم فکر نکنم بهتر از پارسال باشه وضعیت. شاید هم بدتر شده. تو این خراب شده که ما هستیم کلی برف رو زمینه. کلی رودخونه هست. هوا همش سرده. اما اینا هی نگران Global Warming هستن. حالا تو ایران ما اینهمه مشکل خشکسالی داریم، هیچکسی هم به فکر Global Warming نیست. چرا؟ من نمیدونم. تو میدونی؟

من اگر یه کاره ای بودم تو ایران، حتما به شدت صنایع رو سبز میکردم. بعدشم بودجه درست و حسابی واسه سمینار، قانون گذاری، همایش، کارگاه و … کنار میگذاشتم که یه حرکت جهانی واسه این قضیه راه بندازم. چرا که نه؟ بابا جان مدیریت جهان رو از همینجا شروع کنیم. چه ایرادی داره مگه؟

در هر حال هرچقدر جلوی این Global Warming دیرتر گرفته بشه، دود بیشتری تو چشم اهالی خاورمیانه و شمال آفریقا میره. این اروپایی ها و آمریکایی ها که مشکلی واسشون پیش نمیاد. حالا از ما گفتن…





سال نو

21 03 2009

امروز سال تحویل بود و همه وبلاگشون رو به روز کردن. خوب ما نیز مانند بقیه به روز خواهیم نمود.

1. موقع سال تحویل با خانواده حرف زدم. در واقع خیلی خودمو دور حس نکردم. ولی خوب اینجا سال نوی ایرانی اصلا رونقی نداره. مجبور بودم روز اول سال درس بخونم.

2. شب سال نو یه خواب خیلی عجیب دیدم. خواب دیدم اومدم ایران. یه جایی از تاکسی پیاده شدم و سه تا دختر رو دیدم. نمیدونم از کجا ولی میشناختمشون. باهاشون روبوسی کردم (فریتی منو نزنی یه وقت، خوابه اینا). بعدش نمیدونم چی شد از دانشگاه شریف سر در آوردیم. رو پله های دانشکده نشسته بودیم با همین سه تا دختره که یهو دیدم استاد پایان نامم (که هنوز هم بهترین استاد زندگیمه و احتمالا تا آخر هم بهترین خواهد بود) اومد. من همین سن الانم رو داشتم ولی اون چقدر پیر شده بود. راحت 60 سال رو داشت. صداش، که شبیه صدای پیرمردا جا افتاده و آروم شده بود، هنوز داره تو گوشم میپیچه.

بهم گفت پا شو بیا کارت دارم. رفتیم اطاقش. یه مقاله داده بودم یه جایی که نمیدونم کجا بود. رفت اون رو آورد. با یه حالتی که انگار داره منو محکوم میکنه بهم گفت چرا فلان چیزو بررسی نکردی. گفتم استاد اون بخشی که شما میگی بررسی کنم اصلا جزو فضای شدنی مسئله نیست. عجب تحقیری تو صداش بود وقتی گفت: “اگه از فازی استفاده میکنی و فکر میکنی اون قسمت جزو فضای شدنی نیست، در واقع داری میگی فضای خارج از شکم مادر برای یه جنین وجود نداره.”

درسته این حرف الان خیلی با معنی به نظر نمیرسه و منم یادم نیست مقاله در مورد چی بود، ولی تو خواب چنان پرده های غفلت از جلوی چشمم کنار رفت و چنان جا خوردم که از خواب پریدم. تعبیرش چی میتونه باشه یعنی؟

3. سال نو رو به همه سه چهار نفری که احتمالا اینجا رو میخونن تبریک میگم. امیدوارم سال خوبی باشه واسه همتون. خصوصا شما فریتی جان.





خانواده

18 03 2009

پدر و مادر بهترین چیز تو دنیا هستن. موتور گرما بخش زندگی آدمن. از اونا بهتر پیدا نمیشه. شک نکن…

کی میشه برگردم دست و پای پدر و مادرم رو بوس کنم؟





چهارشنبه سوری

18 03 2009

ایران که بودم چهارشنبه سوری میرفتیم خونه پسر عمه ام. همه فامیل جمع میشدیم. آتیش بازی، بزن برقص، بازی کردن با دوقلوهای پسر عمه…

اینجا بلند شدیم رفتیم چهارشنبه سوری. اصلا نچسبید. اونجا کجا و اینجا کجا…





دلمشغولی

12 03 2009

یه سری آدما رو میبینی که تنها دلمشغولیشون خوشگل بودنه. اه اه اه. حال آدمو بهم میزنن این آدمای سطحی.