سال نو

21 03 2009

امروز سال تحویل بود و همه وبلاگشون رو به روز کردن. خوب ما نیز مانند بقیه به روز خواهیم نمود.

1. موقع سال تحویل با خانواده حرف زدم. در واقع خیلی خودمو دور حس نکردم. ولی خوب اینجا سال نوی ایرانی اصلا رونقی نداره. مجبور بودم روز اول سال درس بخونم.

2. شب سال نو یه خواب خیلی عجیب دیدم. خواب دیدم اومدم ایران. یه جایی از تاکسی پیاده شدم و سه تا دختر رو دیدم. نمیدونم از کجا ولی میشناختمشون. باهاشون روبوسی کردم (فریتی منو نزنی یه وقت، خوابه اینا). بعدش نمیدونم چی شد از دانشگاه شریف سر در آوردیم. رو پله های دانشکده نشسته بودیم با همین سه تا دختره که یهو دیدم استاد پایان نامم (که هنوز هم بهترین استاد زندگیمه و احتمالا تا آخر هم بهترین خواهد بود) اومد. من همین سن الانم رو داشتم ولی اون چقدر پیر شده بود. راحت 60 سال رو داشت. صداش، که شبیه صدای پیرمردا جا افتاده و آروم شده بود، هنوز داره تو گوشم میپیچه.

بهم گفت پا شو بیا کارت دارم. رفتیم اطاقش. یه مقاله داده بودم یه جایی که نمیدونم کجا بود. رفت اون رو آورد. با یه حالتی که انگار داره منو محکوم میکنه بهم گفت چرا فلان چیزو بررسی نکردی. گفتم استاد اون بخشی که شما میگی بررسی کنم اصلا جزو فضای شدنی مسئله نیست. عجب تحقیری تو صداش بود وقتی گفت: “اگه از فازی استفاده میکنی و فکر میکنی اون قسمت جزو فضای شدنی نیست، در واقع داری میگی فضای خارج از شکم مادر برای یه جنین وجود نداره.”

درسته این حرف الان خیلی با معنی به نظر نمیرسه و منم یادم نیست مقاله در مورد چی بود، ولی تو خواب چنان پرده های غفلت از جلوی چشمم کنار رفت و چنان جا خوردم که از خواب پریدم. تعبیرش چی میتونه باشه یعنی؟

3. سال نو رو به همه سه چهار نفری که احتمالا اینجا رو میخونن تبریک میگم. امیدوارم سال خوبی باشه واسه همتون. خصوصا شما فریتی جان.


کارها

اطلاعات

دیدگاه‌تان را بنویسید: